خرید بک لینک
خواجویی حاج امیر محمد جعفر خان خواجویی در نیمه دوم قرن نوزدهم (ه.ق )در سیرجان دیده به جهان گشود .بعدها از طرف ابراهیم خان ظهیر الدوله حکومت سیرجان به وی سپرده شد .وریاست طایفه خواجویی را به عهده داشت .او سفری به مکه کرد .ودر سال 1218(ه.ق)مراجعت نمود .ظاهرا سفرنامه منظومی نیز در این سفر فراهم آورده است .منبع :کتاب تذکره شاعران کرمان صفحه 248 تالیف دکتر حسین بهزادی شجره نامه امیر زادگان خواجویی که توسط سه نفر از کارمندان فرهنگ فارس تهیه شده وبه جناب امیر محمود خان خواجویی تقدیم می گردد .محمود خان با آقای شریف امامی نخست وزیر وقت روابط دوستانه ای داشت .وریاست فرهنگ را به عهده داشت .ایشان مرد با نفوذی بود .شجره نامه در سال 1391توسط امیر جلال خان خواجویی فرزند میر الیاس

برچسب: خواجویی, نویسنده: ساناز رستمیان تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1396 ساعت: 3:38

کلاس اول دبستان در دبستان قدس به سرعت سپری میشد .روزهایی بود که من هم زمان با آموختن حروف الفبا الفبای جنگ را نیز می آموختم .شاید برای کودکی چون من زود بود .که خود را درگیر جنگ کند .اما شرایط آن زمان وروحیات آن روزهای من باعث شد که من همیشه پیگیر اخبار جنگ باشم .وبا هر پیروزی دشمن واز دست دادن گوشه ای از خاک وطنم غم واندوهی وجود م را فرا می گرفت .وهر بار که شهیدی را می آوردند .گویی که یکی از عزیزان خوم را از دست داده ام .اگر بگویم من با آوردن هر شهید به شهر مان گریه می کردم .وبرای رفتن به جبهه مصصم می شدم اغراق نکرده ام .همه جا فضای جنگ حاکم بود .وهر جا که پا می گذاشتی صحبت از جنگ وبی رحمی دشمن بود .ورشادت وشهامت فرزندان این مرز وبوم که با دست خالی جلوی دشمن می ایستادند ومقاومت می کردند .یک

برچسب: نویسنده: ساناز رستمیان تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1396 ساعت: 3:38

تابستان ما با بازی های کودکانه می گذشت .اما در کنار این بازیها ما شاهد درد ورنج هایی ناشی از جنگ هم بودیم .اینجا است که یادآوری خاطرات روح وفکر مرا آزار می دهد .یک روز از روزهای گرم تابستان بود که با پسر خاله ام محسن از کنار خانه محمد زمان دایی پدر می گذشتیم .انبوه جمعیت توجه مرا به خود جلب کرد .تعدادی از افراد سپاهی ایستاده بودند .از نگرانی که در چهره داشتند می شد فهمید که اتفاق ناگواری افتاده است .ما نیز کنجکاوانه ایستادیم وگوش هایمان را تیز کردیم تا شاید متوجه شویم چه اتفاقی افتاده است .واز حرف های پاسداری که با دایی پدرم صحبت می کرد متوجه شدم .که حمید پسرش به شهادت رسیده است .حمید را خیلی ندیده بودم. وتنها یک چهره معصومانه وجوان از او در ذهنم نقش بسته .سن وسالی نداشت .اما برای دفاع ا

برچسب: خواجویی, نویسنده: ساناز رستمیان تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1396 ساعت: 3:38

یاد اون قدیما بخیر چند سال دیگر هم گذشت .1394بهمن ماه ..چه زود می گذرد .مدتی است با نوشتن قهر کرده ام .شاید هم تقصیر واتس آپ وتلگرام باشد.این دنیای جدید مرا از مطالعه ونوشتن باز داشته است .کاش میشد .دوباره نوشت .کاش میشد از جملات سه خطی دوباره به دنیای وبلاگ باز گشت .دوباره خواهم نوشت .چون نوشتن به من می آموزد.با نوشتن است که می توانم تفکراتم را دوباره مرور کنم...واینکه چقدر نوشته های امروز من با دیروز متفاوت شده است .بسیجی دیروز .کسی که از مدرسه ومسجد وخانه تنها محل وقت گذرانیش بود .امروز آواره اینستاگرام شده است .وعکسهای دختران نیمه برهنه صفحه مجازی را لایک می کند.کسی که آرزویش شهادت بود .کسی که تمام تلاشش را در کودکی کرد که برای دفاع از وطنش ودینش به جبهه برود .امروز تمام تل

برچسب: نویسنده: ساناز رستمیان تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1396 ساعت: 3:38

صفحه بندی